موسیقی استاد .....
/

هنر براي جامعه، هنر براي ....

Roadie

در طول تاريخ هنر همواره بحث تقابل ديدگاههاي مختلف و متفاوت در خصوص تاثير و تاثّر هنر و جامعه وجود داشته است. شكلگيري تئوريهايي مانند هنر براي هنر، هنر برای جامعه،  و ...  نتيجه همين تقابل است.
فارغ از درست یا نادرست بودن کنشهای اجتماعی اهالی هنر، هنرمندان در بطن اتفاقات اجتماعي، همواره براي خود رسالتي قايل شده اند*، آثار عارف قزويني و استاد صبا و هنرمندان متاخري مانند پرويز مشكاتيان ، حسين عليزاده، محمدرضا لطفي، محمدرضا شجريان و ...... در گيرو دار تلاطمهاي اجتماعي، گواه اين مدعاست. هرچند در همه موارد و در زمانی بسیارکوتاه پس از فروکش کردن تلاطمهای  اجتماع، موسیقیدانها به سرعت مسیر دیگری را ادامه میدهند.
از منظري دیگر خلق یک اثر هنری، همواره در فرديت هنرمند اتفاق می‌افتد. شاید این امر را بتوان نقطه اساسی تمايز ميان علم و هنر دانست. علم محصول تجربیات انسانها است، يك پديده علمي، در جريان كنكاش و كنجكاوي انسان به تجربياتش تعريف ميشود. اگر نيوتن از تجربه افتادن سيب از درخت، قانون جاذبه را كشف نميكرد، قطعاً در زماني ديگر و بوسيله شخصي ديگر، این اتفاق تجربه و كشف ميشد. به تعبیر دیگر تجربه مشترك در انسانها همواره درحال وقوع است، درمقابل تصور كنيد بتهون سمفوني پنجم خود را نميساخت، يا قطعه جنگ و صلح را شهنازي در زمان خودش تصنيف نميكرد، و يا حافظ فلان غزلش را نميگفت، بي شك اين آثار هيچ  زمان ديگري ساخته نميشد. چراكه خلق هر يك از اين آثار، نتيجه فرديت هنرمند مولف است. فرديتي كه مختص به خود اوست و در ديگري کیفیت متفاوتی دارد.
از اين منظر، ميتوان به اهميت فرديت در هنرمند پي برد.
اما پرسش اينجاست كه آیا فرديت هنرمند بطور مطلق، نسبتی با مناسبات اجتماعی ندارد؟ آیا هنرمندِ مولف فارغ از چند و چون مناسبات و روابط جامعه، به خلق اثر میپردازد؟ بدون شک پاسخ منفی است. هنرمندان نیز به عنوان فردی از جامعه، تحت تاثیر روابط و کنشهای پیرامونی خویش قرار دارد. وقوع هر تحول اجتماعی، را میتوانیم در آثار هنرمندان آن دوره رصد کنیم.
 با این تفاصیل نقش تاثیر تحولات اجتماعی بر هنرمندان و آثار هنری روشن و بدیهی است.
از سوی دیگر، و در تحلیل تاثیر هنر بر اجتماع نیز نظرات متفاوت و بعضاً متضادی مطرح میشود. از یک منظر هنرمند به مثابه ناجی و معلم اجتماع مطرح میشود، و از منظری دیگر کمترین مسئولیتی برای هنرمندان در قبال اجتماع قائل نیستند.
این که هنرمند در جهت رشد و سرنوشت جامعه خویش نقش اساسی دارد، امر بدیهی به نظر میرسد. اما در مقاطع مختلف تاریخی، میتوانیم هنرمندانی را مشاهده کنیم که کاملاً نسبت به سرنوشت جامعه بی‌تفاوتند و هیچ مسئولیتی در قبال جامعه را برنمی‌تابند.
در سالهای اخیر تعداد هنرمندانی با این نظرگاه به شدت رشد کرده است، تا جایی که امروز درمیان چند هزار نفر از اهالی موسیقی، شاید به جرأت بتوان گفت که تعداد موسیقیدانهایی که دغدغه جامعه را در آثار و گفتارشان دارند، به یکصد نفر نمیرسد.
چه عواملی چنین شرایطی را رقم زده است؟ اساساً هنرمندی که نسبت به جامعه پیرامونش بی تفاوت و بی دغدغه باشد، و هیچ مسئولیتی را برای خودش قائل نباشد، هنرمند است؟
به گواه آمارهايي كه در ماههاي اخير  توسط مسئولين فرهنگي كشور ارائه ميشود، در چهل سال گذشته شاهد رشد پنج هزار درصدي دانشكده هاي موسيقي بوده ايم. دانشكده هايي كه سالانه بيش از ٢٠٠٠ فارغ التحصيل را به جامعه تحويل ميدهند. به استناد همين آمار (كه از قضا! آمار درستي است)، مسئولين فرهنگي مدعي رشد قابل توجه در موسيقي هستند. اما آنچه از آثار منتشر شده شنيده ميشود، نشان ميدهد كه حال موسيقي امروز ما خوب نيست. گسترش مراكز آموزشي و آمار قابل توجه فارغ التحصيلان موسيقي، بدون توجه به جامعه هدف عملاً نتوانسته مخاطبين موسيقي جدي را نيز با خود همراه كند. موسيقي ما در زماني كه تنها بوسيله راديو و در زمانهايي محدود به مخاطبين ارائه ميشد، به مراتب مخاطبين بيشتر و وفادارتري داشت. هنرمندان آن نسل نسبت به  جامعه احساس مسئوليت ميكردند خود را از جامعه جدا نميدانستند. احساس مسئوليت نسبت به جامعه آنچنان عميق و جدي بود كه هنرمندان در همه مديوم ها تحليل و نقد خود را براي بسط آگاهي جامعه، مطرح ميكردند. تاسيس انجمنهاي مختلف مانند انجمن موسيقي ايران توسط هنرمندان شاخص و صاحب نام يا شوراي نويسندگان و پيش از آن انجمن اخوت نمود احساس مسئوليت هنرمندان بزرگ در آن سالها بود.
امروز اما عليرغم رشد قابل توجه فارغ ا التحصيلان موسيقي، اهالي موسيقي حتي نسبت به جامعه موسيقي نيز احساس مسئوليت نميكنند. كلاسهاي متعدد خصوصي و شكلگيري چرخه مالي قابل توجه اين كلاسها ورقابت موسسات و آموزشگاهها در جذب هنرجو، همه انرژي و زمان اهالي موسيقي را مستهلك ميكند. اين بي مسئوليتي عرصه را براي سوداگراني كه در زمانه فقدان آگاهي با كمك رسانه ها و فضاي مجازي  تمام قد دربرابر رشد فرهنگ شنيداري جامعه ايستاده اند، باز ميكند. سوداگراني كه  كلاغ را در برابر چشمان همه ما به عنوان قناري مطرح ميكنند . خواننده اي روي صحنه مخاطبش را فريب ميدهد، و جامعه موسيقي نگاه ميكند.
شركتهاي اقتصادي با اشراف به چرخه مالي بينظير موسيقي سطحي، و با كمك صدا و سيما بي استعدادترين ها را بعنوان نخبه معرفي ميكند، و جامعه هنري نگاه ميكند.
اين بي مسئوليتي تا كجا ادامه خواهد داشت؟  دوست عزيز، هنرمند فرهيخته، نوازنده چيره دست، ما همه مسئول وضعيتي هستيم كه امروز همه دچارش شده ايم. بي اعتنايي به جامعه هنري و بي توجهي به اجتماع مخاطبين، وضعيتي را ايجاد كرده كه همه، چه بخواهيم و چه نخواهيم در آن گرفتار شده ايم.
سورج ياسايي